آيين جهانهاي چهارگانه رشد يافته است: 1) عالم صدور كه صادرها در آن سكونت دارند؛ 2) عالم ايدههاي خلاق؛ 3) عالم صورخلاق؛ 4) عالم مادهٴ خلاق.
چهار نوع تفسير تورات وجود دارد: پشط1 (معناي تحتاللفظي)؛ رِمِـز2 (تفسير كنايي)؛ دِرَش3 (توضيح)؛ سُـد4 (معناي باطني). حروف اول اين چهار كلمه پَردِس5 (فردوس) را تشكيل ميدهد كه به معني فهم كامل است. كساني كه از كلمات تورات جز معاني آشكار را نميبينند احمقتر از آناند كه جامه را از تن و تن را از روان، يا جام را از بادهٴ درون آن باز نشناسند. معني واقعي
تورات را تنها از طريق تفسير كامل قَبّالي آن ميتوان دريافت. معرفت بر چهار قسم است: معرفت بيروني، معرفت دروني، معرفت شهودي، معرفت از طريق عشق. و در بالاتر از اينها هفت مرحلهٴ وجد قرار دارد. خوب نيست بيش از اين مطلب را دنبال كنيم.
شايد معتبرترين قسمت كتاب زُهَر بخش اخلاقي آن است كه در آن عشق همچون پلي ميان روح افراد و ميان روح آنان و خداوند تلقي شده است.
ظهور دوبارهٴ آيين قَبّاله در پايان سدهٴ سيزدهم، و پيدايش كتاب زُهَر تاحدي واكنش در برابر روشنفكري مفرطي بود كه ابنرشد، ابنميمون و پيروانشان پديد آورده بودند. پيروزي فلسفهٴ يهودي از ساير گرايشهاي اساسي مافوق تحمل جلوگيري كرد ــ اين نيازهاي عاطفي، جنسي، و باطني جزء لاينفك طبع انساني، در يهود و غيريهود است.
هر چند كتاب زُهَر برخي آثار قديميتر قبّالي (بهويژه سِفِر يِظيره و بَهِر) را تحتالشعاع قرار نداد، ولي به تدريج اهميت روزافزوني به دست آورد. كاميابي آن چندان بود كه سرانجام، معرف تمام آيين قبّاله شد، يا به صورت سرچشمهٴ آن درآمد. مسلماً اين نادرست بود، ولي امر مسلم اين است كه آيين قَبّاله را در مقام مكتبي مستقل تثبيت كرد، و ميتوان گفت آن را همطراز دو جريان مهم فكري يهود قرار داد، كه عبارت بود از اصول سنتي يا رباني، و فلسفهٴ ابنميمون.
از اواخر سدهٴ سيزدهم به بعد، تعداد قبّاليان فزوني گرفت، و در هريك از جوامع يهودي تعدادي از آنها را ميشد يافت كه آنان را مسكليم (حكيم، از سفر دانيال، باب 12، آيهٴ 10) ميناميدند.
نفوذ كتاب زُهَر وسيع بود و متأسفانه خالي از ضرر نبود. مسلماً اين كتاب داراي افكار در خور ستايش و معلومات سودمندي بود، ولي با چنان خرافات، و مزخرفاتي انباشته شده بود كه در مجموع ــ و بايد آن را يك جا ارزيابي كرد ــ بيفايده و زيانبخش شد. كتاب زُهَر گرايش به سحر و جادو را رواج بخشيد و تخيلات نامتعادل را تشويق كرد. بهويژه براي اذهان نامتعادل